30. ارديبهشت 1396 - 18:57   |   کد مطلب: 25142
نتايج اخذ راي انتخابات رياست جمهوري در شهرستان همدان مشخص شد
 نتايج انتخابات رياست جمهوري در شهرستان همدان

به گزارش صبح الوند، در اجراي ماده 34 آيين نامه اجرايي قانون انتخابات رياست جمهوري ، هيات اجرايي بر اساس صورت

جلسات دريافتي از هيات اجرايي بخشها و شعب ثبت نام و اخذ راي شهر مرکز شهرستان و بخش مرکزي نتيجه انتخابات شهرستان را که در روز جمعه مورخ  29/2/96  به عمل آمد به شرح زير اعلام مي دارد:

1  .حسن روحاني 170700  راي (يکصد و هفتاد هزار و هفتصد)

2 . سيدابراهيم رئيس الساداتي 156379 راي (يکصد و پنجاه و شش هزار و سيصد و هفتاد و نه)

3 . سيدمصطفي آقاميرسليم 5577 راي(پنج هزار و پانصد و هفتاد و هفت)

4 . سيدمصطفي هاشمي طبا 2211 راي (دو هزار و دويست و يازده)

انتهای پیام/

 

18. ارديبهشت 1396 - 11:38   |   کد مطلب: 24992
سفر یک روزه روحانی رییس جمهور به پایتخت تاریخ و تمدن حواشی جالب و خواندنی داشت.

به گزارش صبح الوند،  رئیس جمهور دوشنبه برای افتتاح راه آهن همدان- تهران به استان همدان سفر کرد که حواشی این سفر را می خوانیم .

 با وارد شدن به سالن با پلاکاردهایی با مضامین اصلاحات زنده باد  خاتمی پاینده باد..........برجام اقتدار ملی...آزادی اندیشه بی خاتمی نمیشه ....روبرو شدیم

سپس با پخش آهنگ پاپ از بلندگوی سالن حضار همخوانی می کردند...

مجری دربخش دیگری از مراسم با گفتن وصیت هاشمی حمایت از روحانی است حضار را به همراهی و تکرار این مضمون تشویق می کرد...
 در جای جای سالن عکس میر حسین موسوی در دست برخی افراد خودنمایی می کرد....

حضار پرچم های به رنگ بنفش در دست داشتند.جالب تر اینکه حضار نیز بی پروا  یکصدا  یا حسین میرحسین را تکرار می کردند.

چیزی که نظر به خودش جلب می کرد پخش آهنگ پاپ وآهنگ محلی کردی از سالن بود و عده ای نیز از این قضیه سو استفاده کرده و رقص و پایکوبی کردند...

مجری با گفتن شعار اصلاحات را فراموش نمی کنیم حضار رابه گفتن وصیت هاشمی حمایت از روحانی است تشویق میکرد.

 

 

انتهای پیام/
 

10. فروردين 1396 - 17:57   |   کد مطلب: 24485
روابط عمومی نیرو انتظامی همدان خبر داد:
هنجارشکنان پیاده راه بوعلی دستگیر شدند
روابط عمومی نیرو انتظامی اطلاعیه ای مبنی بر دستگیری هنجار شکنان پیاده راه بوعلی همدان انتشار داد.

به گزارش صبح الوند، در این اطلاعیه امده است .

در پی انتشار فیلم کوتاهی در فضای مجازی با موضوع خوانندگی غیر مجاز در سطح شهر همدان که طی آن دو نفر در حال انجام رفتارهای نامتعارف می باشند،موضوع سریعا در دستور کار پلیس استان قرارگرفته وبا اقدامات اطلاعاتی عوامل اصلی این موضوع که دو نفر مسافر با هویت معلوم بودند و در یکی از مسافرخانه های شهر همدان اسکان یافته بودند شناسایی و با هماهنگی مقام محترم قضایی دستگیر گردیدند که در این خصوص پرونده قضایی تشکیل ودر دادسرای عمومی وانقلاب همدان تحت رسیدگی می باشد.

 

مضافا اینکه قبل از تعطیلات نوروز تعداد 3 گروه دو نفره از این گونه مطربان که همگی از سایر استان های کشور بودند توسط عوامل پلیس استان شناسایی ودستگیر گردیدند که یک مورد آن توسط مقام قضایی روانه زندان شده ودو مورد دیگر نیز با اخذ تعهد آزاد گردیدند.

انتهای پیام/

7. فروردين 1396 - 9:48   |   کد مطلب: 24449
مدیرکل بنیاد شهید و امور ایثارگران همدان با بیان اینکه استقامت خانواده شهدای مدافع حرم ادامه همان نهضت انقلاب اسلامی است گفت: عظمت خانواده‌های شهدا در تاریخ و در آینده ثبت می‌شود.

به گزارش صبح الوند، به نقل از تسنیم، به مناسبت فرا رسیدن سال 96 مدیرکل بنیاد شهید و امور ایثارگران استان همدان به همراه حمیدرضا حاجی بابایی نماینده مردم همدان در مجلس شورای اسلامی و صفدریان رئیس بنیاد شهید شهرستان همدان از خانواده‌های شهدای مدافع حرم همدان، چند جانباز و شهدای دفاع مقدس دیدار کردند.

مدیر کل بنیاد شهید استان همدان در این دیدارها ضمن تبریک آغاز سال نو و گرامیداشت یاد و خاطره شهدای دفاع مقدس به ویژه  شهدای مدافع حرم اظهار داشت: در راستای تکریم و تجلیل از عظمتی که شهدا آفریدند وظیفه خود دانستیم که به نمایندگی از نظام به خدمت خانواده‌های ایثارگران برسیم.

عارف بیان کرد: عظمت، ایثارگری، صبر و استقامت والدین و خانواده‌های شهدا چه در تاریخ و چه در آینده به ثبت می‌رسد چرا که هم اکنون این ایثارگری‌ها در جبهه مقاومت و برای دفاع از حرم آل‌الله ادامه دارد.

وی عنوان کرد: شهدا و ایثارگران ما در ادامه دوران دفاع با حضور خود در سوریه و جانفشانی و ایثارگری‌هایی که از خود نشان دادند رسالت خود را به انجام رساندند و استقامت، صبر و بردباری شما خانواده‌ها در راستای همان نهضت انقلاب اسلامی بوده و قابل ستایش است.

در ادامه این دیدارها نماینده مردم همدان در مجلس شورای اسلامی ضمن تبریک سال نو گرامیداشت یاد و خاطره شدای دفاع مقدس و شهدای مدافع حرم اظهار داشت: شهدا در راه خدا ایثار و جانفشانی کرده‌اند و همه ما وظیفه داریم تا ادامه دهنده راه آنها باشیم.

حمیدرضا حاجی بابایی عنوان کرد: انقلاب اسلامی و نظام آمده تا مورد آزمایش قرار بگیریم و به برکت خون شهدای مدافع حرم انقلاب اسلامی ایران مهمترین پایگاهی بود که توانست ضربه محلکی به پایگاه دشمن بزند.

به گزارشتسنیم، در این دیدارها از خانواده شهدای مدافع حرم محسن فانوسی، مجید صانعی موفق و علیرضا شمسی‌پور و خانواده شهیدان دوران دفاع مقدس محمد حسین بشیری، علی اصغر بلوری، شهیدان حق گویان و شهیدان نادری، محمدرضا زمانی، سید حمید موسوی و خانواده‌های جانبازان سرافراز محرم شفیعی، حسین اسماعیلی، مجتبی مهدوی رفیع، محمد علی ثابتی و مرتضی قلیج خانی دلجویی و تقدیر شد.

انتهای پیام/

برچسب‌ها: 
6. فروردين 1396 - 10:43   |   کد مطلب: 24442
مسؤول بهداشت محیط و حرفه‌ای مرکز بهداشت شهرستان همدان از معدوم‌سازی 782 کیلوگرم مواد غذایی فاسد و غیرقابل مصرف در شهرستان همدان طی پنج روز اخیر خبر داد.

به گزارش صبح الوند، حسین خالقی‎مجد امروز در گفت‎وگو با خبرنگار فارس در همدان با اشاره به بازدید از مراکز تهیه، توزیع و عرضه مواد غذایی طی ایام نوروز  اظهار کرد: از ابتدای فروردین ماه تاکنون 87 مورد از امکان عمومی حساس بازدید شده است.

وی با اشاره به 16 مورد بازدید از اماکن بین راهی طی این ایام، گفت: 21 مورد نیز از سامانه آبرسانی بازدید و 97 مورد کلرسنجی آب آشامیدنی انجام شده است.

مسؤول بهداشت محیط و حرفه‌ای مرکز بهداشت شهرستان همدان از بازدید 25 مرکز عرضه‌کننده قلیان طی پنج روز اخیر خبر داد و افزود: هشت مورد نمونه برداری از مواد غذایی سنتی در این مدت انجام شده است.

وی از کشف و معدوم‌سازی 782 کیلوگرم مواد غذایی فاسد و غیر قابل مصرف در همدان از ابتدای فروردین خبر داد و گفت: 22 مورد به شکایات مردمی در این مدت رسیدگی شده و چهار مورد نیز از طریق سامانه رایگان کشوری 190 رسیدگی به شکایات مردمی داشته‌ایم.

خالقی‌مجد با بیان اینکه طی پنج روز اخیر هیچ یک از مراکز پلمب و تعطیل نشده‌اند، افزود: بازرسان بهداشت در راستای حفظ و ارتقای سلامت جامعه و گردشگران نوروزی و ایمنی آب و غذا در سطح عرضه تلاش خواهند کرد.

وی به مشارکت معاونت غذا داروی دانشگاه علوم پزشکی، سازمان دامپزشکی، شهرداری، اتاق اصناف، صنعت، معدن و تجارت، تعزیرات حکومتی و میراث فرهنگی در اجرای طرح سلامت نوروزی اشاره کرد و افزود: در طول اجرای طرح مراکز و اماکن عمومی حساس سه بار توسط بازرسان و کارشناسان بهداشتی مورد کنترل قرار خواهند گرفت.

برچسب‌ها: 
6. فروردين 1396 - 10:41   |   کد مطلب: 24441
همسر شهید فانوسی با بیان اینکه همسرم انسانی متواضع بود، گفت: او مدافع حرم حضرت زینب(س) بود، اما می‌گفت شغل من جاده‌سازی است، حالا که خوب نگاه می‌کنم متوجه می شوم که واقعاً کارش جاده‌سازی بود چراکه راه را برای ما هموار کرد تا بتوانیم با آرامش به مسیر ادامه دهیم.

به گزارش صبح الوند، به نقل از فارس، شهید محسن فانوسی یکی از غیورمردانی است که با رشادت خود در آن سوی مرزها نام خود را بر صفحه تاریخ تا ابد ماندگار کرد؛ وقتی که از شهادت سخن به میان می‌آید اولین چیزی که به ذهن خطور می‌کند رشادت و از خودگذشتگی شهداست که شاید در هیچ نقطه‌ای از جهان چنین مرحله‌ای از ایثار به چشم نیاید. شهید محسن فانوسی متولد یکم شهریور 59 بود که توانست ره صد ساله را یک شبه طی کند.

سمیرا حمیدی نامدار همسر شهید محسن فانوسی است که حاضر شد وقت گرانمایه خود را در اختیار ما قرار دهد و از خود و از زندگی‌اش با شهیدفانوسی برایمان بگوید و برای ما بگوید که امروز هنوز هستند کسانی از تبار عشق که بیعتی را که در روز عاشورا با امام عاشقان بستند، آن را تا پای جان به عمل رساندند.

فارس: متولد چه سالی هستید و چند سال با شهید فانوسی زندگی کردید؟

سمیرا حمیدی نامدار متولد 16 آذر 1364 هستم و 9 آبان 1381 به عقد آقامحسن درآمدم.

وقتی که اسم عقد می‌آید؛ گویی به خاطرات آن دوران برایش زنده می شود این را از بغضی که در گلویش گیر کرده فهمیدم و مدام سعی دارد آن را به هر شکلی که شده فرو برد، اما افسوس که نمی‌شود، با احساس خاصی که در بین همسران شهدا وجود دارد از مدت زمان ازدواجش می‌گوید.

بعد ادامه می‌دهد: 13 سال از ازدواجمان می‌گذرد و به قدری این دوران برایم زود سپری شد که تا خواستم از شیرینی آن بهره بگیرم آقامحسن را از دست دادم، ماحصل این ازدواج دو فرزند به نام‌های "فاطمه زهرا" و "محمد" است که در نبود محسن به من آرامش می‌دهند. انرژی و صلابتی در کلامش نهفته است که ناخودآگاه تو را از نگاه کردن به ساعت غافل می کند و شاید تنها زمانی است که گذر عمر را احساس نمی‌کنی!

فارس: معیار شما برای انتخاب همسر در ابتدا چه بود؟

با اطمینان پاسخ می‌دهد که خوشبختانه من و محسن با هم همفکر بودیم و در ابتدا می‌دانستیم که از زندگی چه می‌خواهیم و سهم ما در زندگی مشترک چیست، محسن جان را که می‌گوید اشک در چشمانش شناور می‌شود چه می‌دانم در آن لحظه به چه چیزی فکر می‌کند!

از اینکه در کنارش نشسته‌ام و او را مجبور به تکرار خاطرات می‌کنم شرمنده می‌شوم و باز ادامه می‌دهد، آقامحسن از روز اول به من گفته بودند که تخریبچی سپاه است و هر آن در زندگی ممکن است با دست و پای قطع شده و یا با پیکر بی‌جان او مواجه شوم، با کمال اطمینان می‌گویم می‌دانستم که چه کسی را برای زندگی مشترک انتخاب کرده‌ام باید بگویم که من باهوش‌تر از آقا محسن بودم.

با خودم می گویم این بانوی عزیز که سنی ندارد پس چگونه توانسته به این درک و شعور برسد و باز کلام گرمش ادامه می‌دهد: بارها اعلام کرده‌ام که آن چیزی که باعث جذب من به ایشان شد فقط ایمان و اخلاص شهید فانوسی بود و معتقدم او از متدیننی بود که ایمان را در نماز و روزه  خلاصه نمی‌کرد، آقامحسن همیشه در جستجوی شهادت بود و بارها این نکته را به من گوشزد کرده بود چراکه شرایط کاری ایشان اقتضا می‌کرد که شهادت نصیبشان شود و به نظر من تخریبچی بودن یعنی همین!

با هر نفسی که بالا و پایین می‌شود سنگینی را بر روی دلش احساس می‌کنم و از خدا می‌خواهم که مایه عذاب ایشان را فذا هم نکرده باشم، نفسی تازه می‌کند و با لبخندی  می‌خواهد این داستان را ادامه دهد و تکرار می‌کند کجا بودیم؟ می‌گوید بله، شغل محسن جان به گونه‌ای بود که همیشه خود را در معرکه می دید و من هم بدون هیچ شرایطی این را از اول پذیرفته بودم چرا که مفهوم فرهنگ  شهید و شهادت در خانواده ما به درستی شکل گرفته است، یعنی خانواده ما برخلاف بعضی‌ها که به اشتباه مفهوم کشته و مرده خطاب می‌کنند ما شهادت را لایق کسانی می‌دانیم که لیاقت به دست آوردنش را دارند.

با تاکید می‌گوید خب! شکرخدا، آقامحسن برگه تاییدیه را امضا شده از خانم حضرت زینب(س) گرفتند من همیشه قبل از ازدواجم با شهید فانوسی از خدا می‌خواستم که در کنار کسی باشم که دوستش داشته باشم و شاید گزافه نیست اگر بگویم من دوستش نداشتم بلکه محسن من را عاشق خودش کرده بود که هیچ اختیاری در مقابل کلامش از خودم نداشتم و من خدا را بابت این همه لطفش شکر می‌کنم.

چه قندی در دل مخاطب آب می‌کند وقتی از خاطراتش می‌گوید یک لحظه بغض می‌کند و لحظه‌ای دیگر به یاد خاطرات با هم بودنش لبخند را بر گوشه لبانش می‌نشاند.

فارس: از ویژگی‌های بارز شهید  در طول مدت زندگی با شما چه بود؟

به نقطه‌ای خیره می‌شود گویی تمام خوبی در شهید متجلی شده و توان بازگوکردنش امکانپذیر نیست و بعد از چند لحظه سکوت ادامه می‌دهد: اغراق نکرده‌ام اگر بگویم تمام خوبی‌ها در او متجلی بود اما شاید اخلاص و عملش در بین همگان زبانزد خاص و عام بود و دیگر اینکه به معنای واقعی انسانی متواضع بود چراکه هیچ وقت در بین خانواده و جمع دوستان شغلش را مطرح نمی‌کرد و به آنها می‌گفت که شغل من جاده‌سازی است، حالا که خوب نگاه می‌کنم متوجه می شوم و به عمق افکارش پی می برم که بله، او کارش جاده‌سازی بود چراکه مسیر را برای ما هموار کرد تا بتوانیم با آرامش و طیب خاطر به مسیر ادامه دهیم اما افسوس که من معنی آن را دیر متوجه شدم و باز آهی از ته دل می‌کشد.

همسر شهید فانوسی در باز گو کردن خاطراتش می‌گوید: به قدری مسئله کاریش را برایم باز کرده بود که از همان ابتدای دوران نامزدیمان من شب‌ها خواب می دیدم که جنازه محسن را بر روی دستانم گذاشته‌اند و این شده بود کابوس شبانه من و قصد نداشت که دست از سرم بردارد؛ وقتی با آقامحسن مسئله را مطرح می کردم با آرامشی که در کلام و رفتارش پیدا بود مرا آرام می‌کرد و من هم سعی می کردم همه را در لحظه‌ای به باد فراموشی بسپارم.

فارس: شهید فانوسی چه زمانی به سوریه اعزام شد و چطوری توانستند شما را راضی کنند؟

لحظه‌ای مکث می‌کند و انگار تمام خاطراتش دوباره مثل فیلم سینمایی در حال پخش شدن است، ادامه می‌دهد؛ اما این بار صدایش لرزان‌تر از لحظه‌های گذشته است و خاطراتش را این گونه بازگو می کند: آقا محسن ماموریت زیاد می‌رفتند شاید در طول مدتی که من با ایشان زندگی کردم در مجموع ما سه سال هم در کنار هم نبودیم اشتباه نگفته‌ام چرا که هر بار ایشان به ماموریت می‌رفتند کسی جز من و خود شهید کسی از این موضوع اطلاعی نداشت.

این بار نه با بغض بلکه با گریه می‌گوید خبر رفتن به سوریه  را محسن زمانی که برای زیارت به مشهد مقدس رفته بودیم با من مطرح کرد. شرایط به گونه‌ای بود که هر بار که محسن حال و هوای مأموریت در داخل کشور را داشت خواه یا ناخواه من در آن لحظه سکوت اختیار می کردم با اینکه می‌دانستم شرایط برایم سخت و دشوار خواهد بود و این شاید به خاطر علاقه من به او بود.
 

خوب یادم هست اعزام به سوریه با ماموریت‌های دیگرش تفاوت داشت این را از حس و حال عجبیش فهمیدم به قدری موقع رفتن اشتیاق داشت که گویی از قبل می‌دانست که به بهشت خواهد رفت. آقا محسن 25 روز بیشتر در جبهه حضور نداشت و برای اولین بار بود که در برای اعزام اقدام کرده بود ولی چقدر زود مسیر را طی کرد.

باز بهانه نبودن شهید فانوسی در دلش زنده می‌شود و نفس‌هایش به سختی بالا و پایین می شود، اندکی آب می‌نوشد تا کمک حالش باشد برای ادامه مصاحبه و باز از خاطراتش می‌گوید، در مدتی که محسن در سوریه بود بیشتر از چهار بار تلفنی پیش نیامد که با هم صحبت کنیم و 10 روز آخر دیگر تلفنی به منزل نشد، من همچنان گوشم به انتظار زنگ تلفن بود و چشمم به در خیره ماند تا شاید مسافرم از راه برسد و شاید این حس هنوز هم بعد از شهادت محسن با من همراه است. خوب یادم می آید که موقع رفتن از زیر قرآن ردش کردم آن روز با دیگر روزها متفاوت بود و هی مدام می گفت: خانمم! اگر جنازه من را برای شما آوردند من را در فلان نقطه خاک کنید و من به شوخی می‌گفتم: خیلی بی مزه‌ای این چه شوخیه که می‌کنی! ولی محسن باورش شده بود و می دانست که بار زندگی این بار مسئولیتش با من است از این رو به من می‌گفت تو از پس همه چیز برمی‌آیی و در تمام مدتی که با من زندگی کرده‌ای امتحانت را پس داده‌ای و به مکرر تاکید می کرد تو هم در این مسیر انتخاب شده‌ای و قرار است که امتحانت را پس بدهی، همه این حرف‌ها در دلم آشوب به پا می کرد وبه محسن می‌گفتم عکس بچه ها را با خودت نمی‌بری؟ جواب داد می ترسم وابستگی مانع کارم شود و دوباره دلم هوایی شود و تاب دوری نیاورم، آقا محسن برای لحظه‌ای به من نگاه کرد انگار دلش نمی خواست نگاهش را از من بردارد و من در آن لحظه فقط به حرف‌هایی که در حرم امام رضا به من گفته بود فکر می‌کردم و هی خاطرات از ذهن و دلم مرور می شد و هزار فکر و خیال به سراغم می‌آمد و در آن لحظه محسن به من می‌گفت، «خیالت بابت محمد و فاطمه راحت باشه هواتونو دارم» مدام تکرار می‌کرد کاری که شهدا و مدافعان حرم انجام می دهند دفاع از ناموس است و مدام در این مورد حرف می‌زد.

خدا می‌داند که در آن لحظات به من چه می‌گذشت! محسن در شرایطی به سوریه اعزام شد که حتی خانواده من هم از رفتن او خبر نداشتند و من نمی‌دانستم که خبر رفتن او را چگونه به دیگران بازگو کنم زیرا شهید فانوسی این راه را به عنوان تکلیف از روز اول برای خود مشخص کرده بودند. فقط خدا می داند در این 25 روز چه خواب‌های عجیبی می‌دیدم، خواب می دیدم که بر سر مزار محسن نشسته ام و مدام به او می‌گفتم، قرار بود من منتظر تو باشم نه اینکه برایت یتیم‌نوازی کنم؛  این موضوع به یک کابوس شبانه تبدیل شده بود، با تکان شدید از خواب بیدار می شدم محمد به من می گفت مامان چی شده؟ چرا گریه می‌کنی؟ این خود خوری که در من به وجود آمده بوده برایم دیوانه‌کننده بود.

زمانی که خبر شهادتش را به من دادند شب قبلش در منزل مادرشوهرم مهمانی بودیم، اضطراب داشتم و سعی می‌کردم به هر شکلی شد خودمم را آرام نشان دهم تا شاید روی روحیه بچه‌ها تاثیر منفی نداشته باشد وقتی که از مهمانی برگشتم از همکارانش که از بچه‌های تخریب گردان 43 بودند جویای احوال شهید فانوسی شدم به من پاسخ دادند در آخرین خبری که به ما رسیده مشکلی وجود ندارد. ولی بعدها متوجه شدم  در این مدت که محسن با ما تماس نگرفته شهید شده و کسی هم جرات دادن این خبر را به ما نکرده بود.

خاطرات را مرور می‌کنم یادم می آید در آخرین کلامی که بین ما رد و بدل شد قرار بر این شد که آقامحسن بین 25 روز به خانه بیاید و نفسی تازه کند ولی خودش می‌دانست که این سفر بازگشت ندارد و من در آن روزهای انتظار در چه حال و هوایی سیر می‌کردم! لحظه‌ها برایم کند می‌گذشت اما همه به شوق انتظار شیرین می‌شد و چه سخت است انتظاری که وصالش یک طرفه باشد و من هنوز منتظرم.

فارس: چگونه خبر شهادت را به اطلاع شما رسید؟

فصل پاییز خاطرات زیادی از زندگی من و محسن را در رنگارنگی خود جای داده است چراکه نقطه وصل و فصل‌مان در این فصل بود. گفتن یکسری از مسایل شاید به همین راحتی که گفته می‌شود نباشد اما من روز قبل از خبر شهادت محسن با چه شوقی منتظرش بود و باز گریه امانش را بریده است و ادامه می‌دهد، به شوق اینکه محسن فردا برمی‌گردد به آرایشگاه رفتم و ترجیح دادم که به نظافت خانه و بچه‌ها برسم تا دلتنگی 25 روزه از تنمان خارج شود اما من از همه چیز بی‌خبر بودم؛ صبح یکی از دوستانم برای کمک به منزلمان آمده بود و من مرتب از لحظه ورود محسن برایش می‌گفتم و از کارهایی که قرار بود به محض ورودش برایش انجام دهم از دلتنگی‌ها و جای خالی‌اش در خانه بگویم و جالب اینکه دوستم فقط گوش می‌داد، اما بعد از مدتی ورود دوستان به منزلمان بیشتر شد و یکی یکی به خانه وارد می‌شدند. به یکباره بند دلم پاره شد و به التماس به یکی از آنها گفتم بگید چی شده و یکی از آنها پیشدستی کرد و با کلی من و من کردن  گفت، «گفتن آقا محسن جانباز شده» و من هم چه ساده باور کردم و کودکانه می گفتم خب خدا رو شکر زنده اس خودم بهش گفتم اگه یه روزی جانباز بشی تا آخر عمر نوکریتو می‌کنم. ولی به یکباره از خواب شیرین بیدار شدم و و گویی از کودک درونم را برای لحظه ای به باد فراموشی سپردم ودوباره به التماس کردن افتادم و قسم پشت قسم که تورو خدا بگید محسن چی شده؟ گویی یکی از دوستانم دلش به حالم سوخت و برای اینکه مرا از این فلاکت نجات دهد به آرامی به سمتم آمد و گفت، «سمیرا! تو از خدا  تو زندگیت چی می‌خواستی و من دیگر شصتم خبردار شد که چه شده و برای لحظه ای همه چیز را در کمال ناباوری پذیرفتم و تمام!

وقتی که همه چیز را به یکباره قبول کردم خود را در جمعی از بستگانم یافتم و در آن لحظه چهره عمویم بیشتر به ذهنم مانده است. عمو به سمتم آمد و مرتب به من تکرار می کرد بگو" انا لله و انا الیه راجعون". پیکر محسن وقتی به وطن آمد که مصادف با تاریخ عقدمان شده بود و زمانی که خطبه عقدمان خوانده می شد شاید هیچ وقت فکر نمی‌کردم در همین 13 سال بعد در همین روز با پیکر محسن باید خداحافظی کنم. چه لحظه های سختی بود و من انگار نمی خواستم که با محسن برای همیشه خداحافظی کنم. وقتی محسن را در درون قبر گذاشتند برای لحظاتی به صورتش خیره مانده بودم و مدام دستم را بر روی ریشش می‌کشیدم خدایا! یعنی من دیگر محسن عزیزم را نمی‌بینم؟ و اشک ها از پس دلتنگی امانم را بریده بود و هرگز نمی خواستم محسنم را در آن شرایط تنها بگذارم چه لحظه های سختی و سنگینی بود.

در آن لحظه ترس عجیبی به دلم سایه انداخته بود و مدام اضطراب واهی در دلم افتاده بود و سوالاتی که همه بی‌پاسخ مانده بودند به هر شکل محسن را به خاک سپردند و من را به خدا، دلم جوابی می‌خواست که دلم را محکم کند و ایمانم را قوی که خوشبختانه خیلی سریع برایم اتفاق افتاد؛ در همان شب خواب عجبی و روحانی دیدم که هنوز تصاویرش برایم سبز و روشن است. در خواب دیدم که آقا محسن دستش را به آقایی داده که سرتاپا سبزپوش است و با هم دارند به مسیر خود ادامه می‌دهند و به من می‌گفت خیالت راحت دست تو رو هم می‌گیرم تو هم بیا! این خواب به شدت خیال من را از بابت همه چیز راحت کرد. و این شاید برای من یک نشانه روحانی از طرف خدا بود که ایمانم در مسیر محسن  باقی بماند و خودم هم در این مسیر از هیچ کمک و کوششی دریغ نکنم.

فارس: آیا حضور شهید را درکنار خود احساس می‌کنید؟

اشکش را با دستمالی که در دست دارد پاک می‌کند و پاسخ می‌دهد: سوال شما مرا به یاد خاطره ای می‌اندازد که گفتنش خالی از لطف نیست، یک روز جمعه که دلم به شدت گرفته بود بچه ها را آماده کردم تا به سر مزار محسن برویم در آنجا یکسری صحبت‌ها و دلتنگی‌ها را برای محسن گفتم  و با هزار فکر و خیال ولی احساس سبکی خاصی به خانه برگشتم. شب در خواب دیدم که محسن  تکرار می‌کند «سمیرا جان! بیا خانم! بببین گذرنامه ات رو!» این خواب مقدمه ای شد که فردا از طرف بیت رهبری با ما تماس گرفتند و اعلام کردند که قرار است خانواده‌های شهدا را برای زیارت به سوریه ببرند و من همان جا بود که حضور محسن را در کنار خودم احساس کردم و ایمان آوردم که حضور ایشان در زندگی جاری و ساری و و این واقعیت دارد که شهدا زنده‌اند.

یادم می‌آید رفتن ما هم به همین راحتی نبود و چقدر من در آن شرایط زخم زبان و طعنه‌ها از برخیآشنایان شنیدم که به خاطر رفتن ما اعتراض داشتند و مرتب به من طعنه می‌زدند که شوهرت خودخواه بود و تو هم خود خواه هستی که می‌خواهی به این سفر بروی و یا سوال می‌کردند اصلا چرا به شوهرت اجازه دادی که به سوریه برود و سرزنش پشت سرزنش بود که به سمت من هجوم می‌آورد اما من محکم تر از این حرف‌ها بودم و معتقدم که این دعوت از طرف محسن برای خانواده‌اش بود.

فارس: اداره زندگی برای شما با وجود دو فرزند مشکل نیست؟

در زندگی آموخته‌ام که که از کسی کمک نخواهم و از اینکه کسی برایم کاری انجام دهد. بارها اطرفیان از من می‌پرسند که آیا با این شرایط می‌توانی مستقل زندگی کنی؟ و من جوابی که به همه می دهم این است تا زمانی که دستم در دستان خدا گره خورده مشکلات هر یک از پی هم حل می شوند و باز تاکید دارم که خود آقا محسن خودش در هر شرایطی با من همگام و همراه است و فقط جسم ایشان از دیده پنهان شده ولی در شرایطی به وضوح کمک و یاری محسن را در زندگی می‌بینم و شاید اتفاقاتی در زندگی برایم رخ داده که ایمانم را به محسن و اینکه در زندگی حضور دارد برایم پررنگ کرده است. برای نمونه یادم می‌آید بعد از شهادت محسن باید از نقل مکان می‌کردیم و من در شرایطی نبودم که حوصله گشتن از این خانه به خانه را نداشتم و در آن لحظه به عکس محسن خیره مانده بودم و با گلایه به او گفتم «من حوصله دنبال خونه گشتن ندارم»  به اندازه کافی حرف و حدیث زیاد می‌شنیدم و شاید باورش برای عده‌ای سخت باشد صبح این صحبت بین ما رد و بدل شد و تا عصر نشده مشکل خانه و جابه جایی به شکل باور نکردنی حل شد و من هنوز در حیران این کار مانده‌ام و این فقط یه نمونه از عنایت‌های شهید نسبت به خانواده‌اش است.

همین حالا هم بعضی از اتفاقات را نمی‌توان بازگو کرد و حتی عنایت‌ها و کمک‌هایی از طرف محسن برای خانواده‌اش رخ می‌دهد در حد یک معجزه است، واقعا بعضی از موارد گفتنی نیست حتی در تربیت بچه‌ها به کمکم می‌آید.

فارس: آیا بچه‌ها بهانه نبودن پدر را نمی‌گیرند و چگونه نبودن او را برایشان بازگو می‌کنید؟

درست یادم هست وقتی که محسن به شهادت رسید از طرف رهبری عنایتی صورت گرفت و ما توفیق زیارت ایشان را از نزدیک به دست آوردیم و شاید باور کردنش سخت باشد اما این حقیقت دارد که از همان دقایق اول که نگاه همان به نگاه رهبری گره خورد به احترام نفس‌های آقا و دست نوازشی که آقا بر روی آنها کشید من فکر می‌کنم در همان لحظه همه چیز خود به خود حل شد و دعای رهبر در حق فرزندان من و محسن مستجاب شد، با اینکه محمدمهدی 10 سال بیشتر ندارد با سن کم فرق مرگ یک انسان معمولی با شهید را خیلی متوجه می‌شود و خیلی قشنگ مسائل را حلاجی کرده و شناختی که از پدرش به دست آورده درست و دقیق است.

در مورد فاطمه هم سعی کردم از روز اول آرمان‌های پدرش را با همان دنیای کودکی که در آن سیر می‌کند برایش تفهیم کنم و دیگر اینکه از گفتن دروغ به بچه‌ها در این خصوص پرهیز کردم و اگر سوال کنند جواب می‌دهم که بابا پیش خدا رفته و شهید شده چراکه این دوتاکلمه است که به آنها آرامش می دهد و به آنها می‌گویم «دعا کنید که امام زمان ظهور کنه و بابا برگرده».

محمد با اینکه 10 سال بیشتر ندارد ولی یکسری از واقعیت‌ها را قبول کرده و این در حالی است که روزهای اول به کسی اجازه نمی‌داد که کسی به خانه‌مان رفت و آمد داشته باشه و مدام بهانه پدر را می‌گرفت و از اینکه کسی به او محبت می‌کرد و یا نوازشش می‌کرد به شدت عصبانی می شد و به من می گفت مامان به اینا بگو منو ناز نکنن! فاطمه هم با این سن و سال کم در بعضی از مهمانی‌ها وقتی بچه‌ای بغل پدرش می‌رود با سرعت به آغوش من پناه می‌آورد و در صورت نبود من آغوش برادرش امن‌ترین جا برای آرامش فاطمه است و زمانی که یک نفر او را آزار می‌دهد تاکید می‌کند که «به داداشم می‌گم».

فارس: برخورد مردم در خصوص شهادت همسراتان چگونه بوده و شما چه انتظاری از مردم دارید؟

آدمها در هر شرایطی متفاوت برخورد می‌کنند که من هم در این زمینه مستثنی نبودم در این مدت نگاهی که اطرافیان به من داشتند گاها ترحم‌آمیز و بخشی دوستانه بوده  و سعی کردند اگر پند و اندرزی به من داشتند انجام دهند اما من خودم به شکل دیگری به این قضیه نگاه می‌کنم و معتقدم تا کسی در جایگاه طرف مقابل قرار نگیرد نمی‌تواند آن را درک کند.

بعضی وقت‌ها اغلب اوقات حسی در من به وجود آمده که زندگی برای من و بچه‌ها هنوز ادامه دارد و بعد از شهادت ما هم باید به زندگی ادامه بدهیم چراکه آقا محسن در هر شرایطی در کنار ما قرار دارد ولی گلایه‌ای از بعضی کسان دارم که بعد از شهادت آقا محسن فکر می‌کنند که زندگی هم باید برای ما تمام شده باشد و در نگاهشان این قضیه هنوز قوت نگرفته که هرکس برای خودش دارای هویتی جداگانه است و بعد از مرگ یا شهادت فردی طرف مقابل آن می‌تواند یک زندگی داشته باشد و تصریح می‌کنم که نبود محسن را احساس می‌کنیم و حتی نبودش ما را آزار می‌دهد ولی من حرفم این است که حقیقت را باید پذیرفت.

من از مسوولینی گله و شکایت دارم که بعد از شهادت محسن یک رئیس اداره به من می گوید که خانم چرا اجازه دادید که همسر شما به جنگ برود؟ در حالی که این افراد در کاخ سلطنتی نشسته و بر صندلی ریاست تکیه زده است. مهمتر آنکه نمی‌داند این امنیت به پاس خون شهداست؟ ولی حقیقت این است عده‌ای این مهم را به بوته فراموشی سپرده‌اند و من تمام مشکلاتم را به خود خدا سپردم.

 فارس: فکر می کنید انتظارات شما چگونه برآورده می شود؟

اندیشیدن به این موضوع که شهدا از ما چه خواسته‌ای داشتند خود می‌تواند ما را در رسیدن به جواب یاری کند اما مهمترین خواسته شهدا شاید همان عمل کردن به وصیتشان باشد. در وصیت آقامحسن آمده که پیام خون ما اطاعت از خدا، ولی فقیه و اجرای قوانین الهی است و حفظ حجاب در راس آنها قرار دارد.

هر  زمان که با دانشجویی و دانش‌آموزی برخورد دارم متوجه می شوم که حجابش را رعایت می‌کند محسن برای من زنده می‌شود و در این میان دلگیر می‌شوم از کسانی که از من این سوال را می پرسند که چرا به شهید اجازه دادید که به جبهه برود و ضرورت اینکار برای شما چه نفعی داشت؟ حرف‌هایی از این قبیل ناراحتم می‌کند و بر دلم سنگینی می‌کند.

با بغضی در گلو که شاید حرف‌های نگفته است که راهش را سدکرده می‌گوید متاسفانه به صورت مکرر این موضوع مطرح و شایعه شد که محسن و تمامی مدافعان حرم برای رفتن به جبهه در ازای خدمتی که می‌کنند پول دریافت می‌کنند اما من به صراحت می‌گویم که شهید فانوسی و صدها شهید مدافع حرم در سراسر کشور هیچ پولی در قبال خدمت که وظیفه ای که انجام دادند دریافت نکردند. خوب یادم می‌آید که محسن هنگام رفتن 30 هزار تومان بیشتر در جیبش نداشت!!
برایم سوال است که چرا عده‌ای به همین راحتی آخرت خود را با دنیای کوچک عده‌ای دیگر از بین می‌برند؟ این چه خودخواهی است که بعضی‌ها به آن دچار شده‌اند؟ من بارها به رسانه‌ها اعلام کردم حاضرم فیش حقوقی و دریافتی ما در روزنامه و یا خبرگزاری‌ها به چاپ برسد تا عده‌ای که باور این مهم برایشان سخت است رفع شبهه شود؛ ارزش خون شهدا را با ندانم‌کاری عده ای از بین نبریم چراکه معامله ای که شهدا با خدا کردند به اندازه‌ای ارزشمند است که آن را نمی‌توان با مادیات و یا امثال آن معامله کرد.

فارس: به عنوان آخرین سوال اینکه رهبری در سخنان شان  فرمودند که شهدای مدافع حرم اجر دو شهید را در نزد خدا دارند، در این خصوص چه نظری دارید؟

آبی می نوشد و نفسی تازه می‌کند. از خودم می پرسم که سوالات ما چه فشاری را به بنده خدا وارد کرده است؟ باور نکردنی است هر بار که اسم رهبری می‌آید گل از گلش می شکفد و انگار هیچ سختی را تا الان نکشیده و در دلش به خودش می‌گوید که تمام هستی‌ام به فدای رهبر. خانم حمیدی با لبخندی بر لبانش می‌گوید در دیداری که با حضرت آقا داشتیم من در فاصله ای نزدیک به ایشان قرار داشتم و خدا می‌داند که در آن لحظه در دلم چه شعفی موج می‌زد، یک خواسته از ایشان داشتم و به ایشان گفتم آقا لطفا برای عاقبت بخیری ما دعا کنید و در آن لحظه حضرت آقا جوابی به من دادند که امید را دلم زنده کرد. ایشان با لبخندی بر لب و نوری که در چهره ایشان نمایان بود فرمودند: عاقبت بخیری بالاتر از این که دو تا فرزند مدافع حرم را دارید بزرگ می‌کنید و مسئولیت آن باشماست و این کم لطفی نیست که خدا به شما عطا کرده است.

و اینکه شهید مدافع حرم اجر دو شهید را دارد دیدگاه ایشان به همین منزله است که شهدای مدافع حرم در غربت کشور دیگر قبل از اینکه دشمن وارد سرزمین ایران شود به جنگ رودررو رفتند و این به خاطر مردانگی شهدا بود که اجازه اینکه حتی در دل کسی کوچک‌ترین دلهره به وجود بیاید به سوریه رفتند و با دشمن رفتند و این حرف زیبایی است که مدافعان حرم خواستند به همه بگویند که در هر لباس و مقامی که هستید بنده هستید و باید بندگی خدا را انجام دهید و در آخر این نکته یادمان باشد که این انقلاب و آرامشی که در کشور وجود دارد به پاس گذشت و پاسداری این شهدا بوده است.

آرام اشک از گوشه چشمانش در حال جاری شدن است در حالی که عظمت را می‌توان در نگاهش دید، از وقتی که در اختیار گذاشته تشکر می‌کنم و از اینکه اگر باعث ناراحتی‌اش شدم، عذرخواهی! لبخندی می‌زند و می‌گوید هیچ وقت از حرف زدن در مورد محسن خسته نشده و نمی‌شوم.

==================

گفت‌وگو: لیلا آقامیری

6. فروردين 1396 - 10:32   |   کد مطلب: 24440
اتوبوس‌های گردشگری، مسافران دیار هگمتانه را در سفری یک روزه به بازدید دیدنی‌های این منطقه می‌برند تا خاطره‌ای زیبا از حضورشان در همدان برای آنها رقم بزنند.

به گزارش صبح الوند، به نقل از مهر استان همدان گنجینه های با ارزشی از تاریخ و تمدن را در دل خود جای داده که چشم هر بیننده ای را خیره می کند چراکه همدان به عنوان پایتخت تاریخ و تمدن نیاکان این سرزمین، دیار دره های بکر، تپه های باستانی، غارها، سراب ها و آبشارهای زیبا و با طراوت، مرکز سفال و کوزه گری و صنایع چوب ایران، آرامگاه ابوعلی سینا و باباطاهر است.

همین امتیازات کافی بود تا مدیران گردشگری شهر همدان به فکر برنامه ای باشند که ظرفیت های تاریخی و دیدنی شهر همدان از دید مسافران غافل نماند چراکه آثار تاریخی زیبای همدان آن‫قدر زیاد است که مسافران باید برای دیدن آن‫ها چندین روز وقت صرف کنند که شاید آشنا نبودن مسافران با شهر، باعث سرگردانی آن‌ها برای پیدا کردن و دیدن آثار تاریخی شود و فرصت گشت و گذار بیشتر در شهر را از آنها بگیرد.

به همین علت مدیران همدان برای مهمانان نوروزی سنگ تمام گذاشتند و آنچه که باید مسافران به تماشا بنشینند را با در نظر گرفتن تورهای گردشگری بیشتر و راحت تر به مهمانان معرفی می کنند.

دیدن آثار تاریخی مطرح همراه با توضیح در مورد این آثار برای مسافران لذت بخش است و این تورها با امکانات خاص به مسافران خدمت رسانی می کنند.

برچسب‌ها: 
5. فروردين 1396 - 11:25   |   کد مطلب: 24433
فیلسوفان و متکلمان از زاویای مختلف به پدیده درد پرداخته و کوشیده‏ اند به برخی از پرسش‌های مهم در این زمینه پاسخ دهند. یکی از این پرسش‌ها که در گذشته، افزون‌بر فیلسوفان، ذهن پزشکان را نیز به خود مشغول ساخته بوده است، پرسش از علت درد است.

به گزارش صبح الوند،  به نقل از فارس، فیلسوفان و متکلمان از زاویای مختلف به پدیده درد پرداخته و کوشیده‏ اند به برخی از پرسش‌های مهم در این زمینه پاسخ دهند. یکی از این پرسش‌ها که در گذشته، افزون‌بر فیلسوفان، ذهن پزشکان را نیز به خود مشغول ساخته بوده است، پرسش از علت درد است. ابن‏ سینا به مسئله مهم «چرایی درد»، هم به‌عنوان یک فیلسوف و هم به‌مثابه یک پزشک، پرداخته است. وی به‌رغم دیدگاه پزشکی رایج زمانه خود، علت دردهای جسمانی را در تفرق اتصال اعضای بدن منحصر نکرده و مزاج غیرمعتدل (سوء‌ مزاج) را نیز از علل آن به‌شمار آورده است. شیخ ‏الرئیس ‏برای اثبات علیت تفرق اتصال نسبت به درد، توسل به شواهد تجربی را کافی می‏ بیند. وی همچنین برای مدلل کردن علیت سوء مزاج، به ادله‏ ای متوسل می‏ شود. برای مثال، طبق احتجاج او، دردی که در کل اجزاء یک عضو، به‌صورت یکسان، پراکنده شده باشد، نمی‏ تواند ناشی از تفرق اتصال باشد، بلکه از مزاج نامعتدل ناشی می‏ شود. دیدگاه شیخ در تعیین علل درد که کاملاً متأثر از طبیعیات زمانه اوست، با نمونه‌های نقضی روبه‌روست که پذیرش آ‌ن‌ها به این نتیجه می‏ انجامد که هیچ‌یک از دو گزینه موردنظر شیخ، بیانگر علت تامه دردهای جسمانی نیست.

کلیدواژه ها: علت درد؛ تفرق اتصال؛ مزاج غیرمعتدل؛ طب قدیم؛ ابن‏ سینا

نویسنده:

محمد سعیدی مهر: عضو هیأت علمی

دو فصلنامه حکمت سینوی (مشکوه النور) - دوره 20، شماره 56، پاییز و زمستان 1395.

5. فروردين 1396 - 11:13   |   کد مطلب: 24431
نبود نقدینگی، بسته بودن بازارهای جهانی و عدم حمایت کافی از بافنده‌ها بخشی از دلایلی است که باعث رکود صنعت ناب فرش دستباف در شهرستان ملایر شده است.

به گزارش صبح الوند،  به نقل از خبرگزاری فارس از همدان، هنر اصیل زنان و مردان شهرستان ملایر در فرشبافی، زیبایی منحصر به فرد و متمایز بودن نقشه‌ها و طرح‌های بافته شده که حتی برخی از آنان ثبت ملی هم شده و تنها  مختص این شهرستان است، از قدیم‌الایام زبانزد خاص و عام است. اما با همه قدمتی که این هنر ارزشمند دارد، امروز دیگر مانند گذشته در روستاها و شهرها صدای دار قالی بلند نمی‌شود و شاهد رکود بازار آن هستیم.

البته این موضوع آنجا غم انگیز می‌شود که بدانیم بسیاری از این بافندگان، سرپرست خانواده خود هستند و تنها از این طریق امرارمعاش می‌کنند. چندین ماه بر پای دار قالی می‌نشینند و با تحمل همه سختی‌ها و رنج‌ها، گره‌های فرش را بر روی هم می‌بافند تا شاید با فروش آن بتوانند بخشی از هزینه‌های سرسام‌آور زندگی امروز  خانواده خود را تامین کنند. آنهم در رکود بازار و نبود خریدار که شاید همه امیدهای این چندماهه را ناامید می‌کند.

 نبود نقدینگی و اعتبار کافی، بسته بودن بازارهای جهانی و عدم صادرات، حمایت نشدن بافنده‌ها و...، همگی دلایلی است که می‌تواند باعث به فراموشی سپردن این صنعت ناب ایرانی گردد.

در کنار همه تلاش‌های انجام شده برای احیا و حفظ این هنر تاریخی، اما باز هم شاهد کاهش بافنده‌ها و نداشتن انگیزه فرش بافی هستیم و این مساله حفظ این سنت را بیش از پیش نگران می‌کند.

در همین راستا به دیدار تعدادی از بافندگان فرش رفته‌ایم تا با گوش دادن به درد دل‌های آنان در جریان برخی از مشکلاتی که با آن درگیرند، قرار بگیریم:

خانم « سلیمی»  یکی از بانوان بافنده ملایری است که با 36 سال سن از هفت سالگی بر دار قالی نشسته، حالا حدود سه دهه از زندگی‌اش را صرف این هنر کرده است.

او که بعد از سال‌ها تجربه و فعالیت در این مسیر یکی از بافندگان ماهر به شمار می‌رود و نقشه‌های مختلفی را بافته است در گفت‌وگو با خبرنگار فارس اظهار کرد : من سرپرست خانواده هستم و مخارج زندگی خودم، پدر و مادر پیرم را از بافندگی تامین می‌کنم.

«سلیمی» با اشاره به اینکه فرشبافی در گذشته سود مالی  مناسبی داشته  و حتی شغل به شمار می‌رفت، افزود: این هنر در حال حاضر هیچ سودی برای بافنده نداشته و نمی‌تواند پاسخگوی نیازهای زندگی امروزی باشد.

وی خاطرنشان کرد: حداقل حدود 200 هزار تومان هزینه خرید مواد اولیه می‌شود اما در صورتی که فرش تمیز و بدون مشکل بافته شود، قیمتی که به فروش می‌رسد، حداکثر 400 هزار تومان است که تامین هیچ‌کدام از نیازهای یک فرد هم نیست چه رسد به یک خانواده؛ ضمن اینکه همان فرش نیز امکان دارد بعد از مراجعه به چندین فرش فروشی، باز هم فروش نرفته که البته این غمگین‌ترین بخش ماجراست.

وی گفت: متاسفانه فرش بافی جوابگوی هزینه‌های زندگی نیست و دولت باید تدبیری برای بافندگان بیندیشد، چرا که این شغل اصلی ماست و همه جوانی خود را صرف آن کرده‌ایم و در این شرایط انتظار حمایت داریم.

«احمدوند» بافنده دیگری است که با 34 سال سن، هفت سال است بافندگی می‌کند که وی نیز ضمن ابراز نارضایتی از شرایط شغلی خود گفت: دستمزدی که برای بافتن فرش می‌گیریم، اصلاً راضی‌کننده نیست.

وی افزود: بافنده تمام روز و گاهی تا نیمه‌های شب را صرف بافتن می‌کند و بیش از 12 ساعت در شبانه‌روز پای دار قالی می‌نشیند و انواع مشکلات جسمانی از جمله درد زانو، دست‌ و کتف را تحمل می‌کند در حالی که در پایان دستمزد ناچیزی می‌گیرد و بازاری برای فروش ندارد و حتی با این دستمزدها قادر به پرداخت بیمه خود نیز نیست.

«نادری پور» دیگر بافنده ملایری است که با 51 سال سن 17 سال است فرش می‌بافد و سرپرست خانواده با دو فرزند است.

او نیز از شرایط موجود ابراز ناراضی کرد و گفت: در مقابل زحمتی که ‌کشیده می‌شود مبلغ ناچیزی دستمزد دریافت می‌کنیم که پاسخگوی هزینه خانواده نیست و مشکلات معیشتی زیادی را برای ما به همراه دارد.

این بافنده با بیان اینکه با بیش از 50 سال سن، دیگر شغلی را نمی‌توانیم بیابیم تا مقداری از مشکلات خود را کم کنیم؛ ادامه داد: در گذشته که تعاونی فرش زیر نظر جهاد کشاورزی بود، شرایط خوب و تولید و فروش فضای مطلوبی داشت اما از زمانی که تعاونی‌ها مستقل شده‌اند، آنها نیز دچار مشکلات مالی بوده و متاسفانه نبود نقدینگی و اعتبار به این صنعت ضربه زده است.

این‌ها بخشی از مشکلات بافندگانی بود که سالیان سال عمر خود را صرف حفظ هنر ایرانی کرده و از طریق آن امرار معاش می‌کنند و حال نیازمند تدبیر مسئولان هستند تا شاید اندکی از سختی زندگی آنها کاسته شود.   

5. فروردين 1396 - 11:02   |   کد مطلب: 24430
مدیرعامل جمعیت هلال احمر استان همدان مطرح کرد
فعالیت 20 پایگاه جمعیت هلال احمر همدان در ایام نوروز
مدیرعامل جمعیت هلال احمر استان همدان از فعالیت 20 پایگاه جمعیت هلال احمر همدان در ایام نوروز خبر داد.

به گزارش صبح الوند،  بهروز کارخانه‌ای امروز در گفت‌و‌گو با خبرنگار فارس در همدان، با اشاره به فعالیت‌های نوروزی جمعیت هلال احمر استان در ایام نوروز، اظهار کرد: جمعیت هلال احمر استان همدان با 20 پایگاه در طول ایام نوروز به هموطنان خدمات امداد و نجات ارائه می‌دهد.

وی با بیان اینکه فعالان جمعیت هلال احمر استان در 12 پایگاه ثابت، چهار پایگاه موقت و چهار پایگاه سیار در این ایام خدمات‌رسانی می‌کنند، افزود: فعالیت پایگاه‌های جمعیت هلال احمر از 25 اسفندماه شروع شده و تا 14 فروردین ماه در بحث امداد و نجات جاده‌ای دنبال می‌شود.

مدیرعامل جمعیت هلال احمر استان همدان با بیان اینکه  15 آمبولانس در 16 پایگاه ثابت و موقت فعال هستند، افزود: هر پایگاه یک آمبولانس پشتیبان دارد و یک پایگاه فعال در دشت میشان به دلیل موقعیت فاقد آمبولانس است.

وی با اشاره به ارائه خدمات یک‌هزار و 600 نفرروز نیرو در طرح نوروزی جمعیت هلال احمر استان، تصریح کرد: هر شهرستان یک خودروی نجات دارد و 9 پایگاه در شهرستان‌ها فعال است.

کارخانه‌ای با اشاره به اجرای برنامه «فرشتگان رحمت» قبل از آغاز سال نو یادآور شد: در طرح «فرشتگان رحمت» 2 هزار و 50 بسته اغذیه و مواد اولیه غذایی بین خانواده‌های نیازمند توسط جمعیت هلال احمر توزیع شد.

وی خاطرنشان کرد: معاونت جوانان هلال احمر با اجرای طرح ایمنی و سلامت مسافران نورزی در 20 پست پایگاه ایمنی و سلامت خدمات مختلفی از فعالیت‌های بشردوستانه و فرهنگی را ارائه می‌کنند.

مدیرعامل جمعیت هلال احمر استان همدان برپایی خیمه‌های نماز را عنوان کرد و گفت: پنج خیمه نماز در این ایام به مسافران نوروزی خدمات‌دهی می‌کند و در کنار سایر پایگاه‌ها نیز نمازخانه برپاست و در فضای سلامت نیز فشار خون و قند خون مراجعان اندازه‌گیری می‌شود.

وی با بیان اینکه هشت تیم سحاب نیز در ایام نوروز فعالیت می‌کنند، اظهار کرد: این تعداد سامانه حرکتی امدادی و بشردوستانه برای خدمات‌رسانی، نماد کارهای امدادی و بشردوستانه را در اماکن شلوغ ارائه می‌دهند.

کارخانه‌ای فعالیت فضای دوستدار کودک در پایگاه‌ها و آشنا کردن کودکان با فعالیت‌های جمعیت و کارهای بشردوستانه را برشمرد و افزود: کودکان در تماس با شماره 0216427 در جشنواره سیاره مهربانی شرکت می‌کنند که می‌توانند ضمن استفاده از قصه‌ها با گفتن قصه‌های بشردوستانه در جشنواره شرکت کنند؛ جشنواره نقاشی آشتی آشتی نیز برگزار می‌‌شود.

وی بیان کرد: کمپین نرم تصادفات جاده‌ای ایجاد شده که شهروندان با دانلود رباط تلگرام می‌توانند به ان بپیوندند؛ استاندار و معاون سیاسی امنیتی استاندار همدان نیز به این کمپین پیوسته‌اند.

وی ادامه داد: با پیوستن بیشتر شهروندان همدانی به کمپین نرم تصادفات جاده‌ای، میزان فرهنگ و حساسیت به تصادفات جاده‌ای در جامعه افزایش می‌یابد.

صفحه‌ها

اشتراک در پایگاه خبری تحلیلی صبح الوند RSS